تبليغاتX
پــشــیـمـــانـــــان
شقـــایـــق ســـرخ دلــــم پـــر پـــر از داغ....
 بیشرمانه زیستن

روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم

در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟

گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز

ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.

حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله... خدا رحمتش کند! چه

 خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد.

حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس

از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می

گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت...

گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن.

با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی

آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر

حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج

می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما

گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که

زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند.

آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد  منحرف، به آدم بدکار

هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در

طول هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین

خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن

یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته

به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می

خورد؟آقا ی محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی

و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و

 همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر

اصالت و صداقت عشق بجنگیم.

ما آمده ایم  که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند:

از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و

راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و

ستمگران برود...

ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان،

گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...

گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل

خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم

حضور به هم نرساند

منبع وبلاگ والاطنین

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در شنبه 1391/02/23  |
 دویـــــدن

من در سرزمینی زندگی میکنم که دویدن سهم کسانیست که

نمی رسندو رسیدن سهم کسانیست که نمیدوند.

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در شنبه 1390/09/12  |
 سخنان امام علــــی (ع)

سخنان امام علی (ع)

مراقب افکارت باش که گفتارت می شود

 

مراقب گفتارت باش که کردارت می شود

 

مراقب کردارت باش که عادات می گردد

 

مراقب عادات باش که شخصیتت می گردد

 

مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می گردد

 

 

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در یکشنبه 1390/02/18  |
 تــوهــــم رئیــــس جمهــــــور

به یک نفرگفتندبا بالشت جمله بسازگفت رفتم شکارغاززدم به بالش گفتن نه آقا عزیزبا

بالشت جمله بسازگفت یک روزدیگررفتم شکارغاززدم به اون بالش گفتن نمی خواهد با

بالشت جمله بسازی باتشک جمله بسازگفت توشکم زدم به این بالش یاآن بالش

حالاهم آقامحمودمیگه من به رهبری بدهکارنیستم تخیل رئیس جمهوربه توهم تبدیل شده

یامشای یا آقا مرتاض های هندی به اسفندیارخان موقعی که کف دستشومی دیدن تمام

داستان رانگفتن چون رحیم خان تمام پول مرتاضا رانداده بدحسابی کرده وگرنه معرفتی

اگه آقا پشتت نبود میرحسین توجیب ساعتیش قایمت می کردوفرصت طلبان کلی به

ریشت می خندیدندمحمودجون هنوزفرصت داری بی خیال مشایی بشی یادم میاداکبر

شاه هاشمی می نشست روی یک مبل سلطنتی درزمان ریاست جمهوریش همین

ژست های تورومی گرفت فکرنکن توزدیش زمین محمدخاتمی هم فکرمی کردخیلی

نخبه است وقتی سفیدپوش می کردودرکنفرانس ها شرکت می کرددچارهمین توهم

 شده بودموسوی هم خیلی خودشوباابهت می گرفت این غول های سیاسی راتونزدی

زمین همین افکارماجراجویانشون سبب شکستشون شدحالاهم یک کلام بگو چاکرآقا

همه چیزحله 

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در شنبه 1390/02/17  |
 شعر از استاد هوشنگ ابتهاج

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی

فردا مرا چو قصه فراموش می کنی

 

این دُر همیشه در صدف روزگار نیست

می گویمت ، ولی توکجا گوش می کنی؟!

 

دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت

ای ماه ؛با که دست در آغوش می کنی؟؟؟

 

 

مِی جوش می زند به دل خم بیا ببین

یادی اگر ز خون سیاووش می کنی

 

گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت

بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی

 

جام جهان ز خون دل عاشقان پر است

حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی

حرمت نگاه دار اگرش نوش میکنی

حرمت نگاه دار...

 

سایه چو شمع ، شعله در افکنده ای به جمع

زین داستان که با لب خاموش می کنی


|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در دوشنبه 1390/01/29  |
 فـــرفــــری
یک توپ دارم قلقلیه مو سرتون  فرفریه پیام جدیدنداشتم سرتون 

 کلاه گذاشتم

سال نوراسـالـــی شــادشــــادشـــــاد

وشــــــادی راتــادنیـــادنیــــاست دنیــادنیــابـراتــون ارزون نــــدم

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در دوشنبه 1390/01/01  |
 عــشـــــــــــــــــق

عشــــق تــویـــی عــاشـــق مـنــم،

دریــاتــویــی قــایـــق مـنــم،

روزی اگــردزدیـدنــت غصـــه نـخورســـارق مـنــم،

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در چهارشنبه 1389/10/29  |
 لیــــاقــــت

خـــداآن روزکــه دنیــارانهـــاده بــه هــر

کــس هـــرچـــه لایـــق بـــوده داده بـــه

بــلبــــل نــالــه مستـــانه داده به طـــاووس

جعبـــه شـــاهـــانــه داده به جغــــدهــم

درخــــرابــه لانـــه داده بـــه شیــــرهــــم

قـــدرت مــــردانــه داده بـــه مـــن هـــم

نـــازنینـــانـــی همــچون شمــاهـــــا

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در پنجشنبه 1389/09/04  |
 دل شکسته به سازشکسته می ماندکه بانوازش دستی برآوردفریاد

دل شکسته به سازشکسته می ماندکه بانوازش دستی

برآوردفریاد

ساز ها بشکست و درد شاعران از حد گذشت

سالهای انتظاري بر من و تو بد گذشت

آشنا نا آشنا شد

تا بلي گفتم بلا شد

گریه کردم ناله کردم حلقه بر هر در زدم

سنگ سنگ کلبه ی ویرانه را بر سر زدم

آب از آبی نجنبید خفته در خوابی نجنبید

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در پنجشنبه 1389/08/13  |
 سـفــــــر

تـــودراین سفــرخــدایــا زبلا نگـه بـدارش کـه دل امیـدوارم بـه خیـال

اونشسته شبی ازدردفراغش روبه میخانه نمودم دیدم از

بخت سیاهم درمیخانه که بسته فقط آرزوم همینه که

 تــوازسفربیـایی نکنه یـه وقـت بمیره دلــم

ازغـــــم جـــدایـــی

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در پنجشنبه 1389/08/13  |
 تقدیم به شماگرامیان که دوستتان دارم

دانی که چرازمیوه هاسیب نکوست چون

نیمی رخ عاشق است ونیمی رخ دوست آن

زرد ی وسرخی که برآن می بینی  زردی رخ

عاشق است وسرخی رخ دوست

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در پنجشنبه 1389/08/13  |
 خانم‌ها بجای حامله شدن تخم می گذاشتتند

راستی آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که اگر خانم‌ها بجای حامله شدن و وضع حمل، مانند پرندگان تخم می‌گذاشتند، چه اتفاقاتی در دنیا رخ می‌داد، و زندگی روزمره ما دستخوش چه تغییراتی می‌شد؟




بنظر من، بزرگترین و بهترین تغییری که در زندگی خانم‌ها رخ می داد، این بود که دیگر هیچ زنی نگران اضافه وزن و کاهش مجدد آن در دوران حاملگی و بعد از آن نبود و خانم‌ها از بابت مراقبت‌ها و رژیم‌های غذایی دوران بارداری، راحت و بی‌خیال بودند، چون تخم می‌گذاشتند و با خیال راحت روی آن می‌نشستند. البته احتمالاً دوران روی تخم نشستن آن‌ها، برای خودش داستان‌ها و رسم و رسومات بسیاری ایجاد می‌کرد و موضوع غیبت و پرحرفی خیلی از خانم‌های پیر و جوان می‌شد. مثلاً مراسم «تخم اندازون»!!! که طی آن خانم‌ها دور هم جمع می‌شدند و با شیرینی و کادو به عیادت «مادر آینده» و «تخم‌هایش» می‌رفتند و پیرامون تخم و تخمگذاری و خاطرات تخمی خود، با هم به بحث و گفتگو می‌پرداختند. (البته فراموش نشود که بعد از اتمام مراسم، تا روزها و هفته‌ها بحث شیرین غیبت ادامه می‌یافت).



مثلاً:

- واه، واه، واه، دختره رو دیدی اقدس جون! همچین با افاده روی تخم‌هاش نشسته بود که انگار تخم طلا گذاشته!!!

- آره خواهر، والله ما اون وقت‌ها، شیش تا شیش تا تخم میذاشتیم و اینقدر هم ناز و ادا نداشتیم. امان از دخترهای این دوره زمونه...!

و یا:



- وای، وای، وای، مهین جون، تخم‌هاشو دیدی؟؟!... عین گردو بود!!! هم کوچیک بود، هم سیاه!!



- آره دیدم، شهین جون. چقدر هم مادر شوهره ازش تعریف می‌کرد، خدا شانس بده. من تازه که عروسی کرده بودم، یک تخم گذاشتم عین هلو!!! هر کی می‌اومد دیدنم، دلش می‌خواست گازش بگیره! ولی خدا شاهده که مادر شوهرم یک بار هم جلوی مردم از تخم من تعریف نکرد...

و اما دومین تغییر خوش آیند برای خانمها این بود که آنها می‌توانستند با خیال راحت و بدون تحمل درد و یا بیهوشی شاهد لحظ? تولد فرزندشان باشند، چون دیگراز درد زایمان و «اپی دورال» و «سزارین» خبری نبود.

 

طبیعتاً علم پزشکی هم به صورت امروز نبود و مردم بجای مراجعه به دکتر زنان و زایمان، از وجود تخم شناسان حرفه‌ای، و دکترهای «تخمی» بهره‌مند بودند.



دردنیای تجارت و بیزنس نیز احتمالاً تغییرات فراوانی ایجاد می‌شد. مثلاً شرکت‌های تولید کنند? لباس و لوازم حاملگی در دنیا وجود نداشت و بجای آنها کمپانی‌های تخمی فراوانی در دنیا تأسیس می‌شد که کار آنها تهیه و تولید انواع و اقسام لوازم و ادوات تخمی، جهت نگهداری بهین? تخم بود. مثل «تخم گرم کن الکترونیکی هوشمند» و یا «محافظ کامپیوتری تخم، با قابلیت اتصال به اینترنت و کنترل از راه دور»!!!



تزئینات تخم نیز برای خود ماجراهایی داشت و موضوع رقابت و چشم و هم‌چشمی بسیاری از بانوان محترم می‌شد. مثلاً روکش‌های طلا برای تخم که در صورت سفارش بر روی آن برلیان هم کار گذاشته می‌شد تا خانم با ناز و افاده بر روی آن بنشیند و به بقیه پز بدهد! و همین کارها باعث پیدایش کمپانی‌های جدیدی جهت اخذ «وام‌های تخمی» با بهره‌های جور وا جور و نهایتاً سرمایه‌گزاری‌های تخمی در این راه می‌شد.



خلاصه که خیلی‌ها بسوی بیزنس‌های تخمی می‌رفتند و ایده‌های تخمی فراوانی، به ثمر می‌نشست و در نتیجه، خیلی‌ها «مییلونر و میلیاردر تخمی» می‌شدند.



و چه بسا افرادی هم بودند که بخاطر ایده‌های تخمی خود، دست به کارهای تخمی می‌زدند و پس از چند سال فعالیت بی‌حاصل تخمی، اعلام ورشکستگی می‌کردند و در نتیجه هم? سرمایه خود را از دست می‌دادند.



در بخش تبلیغات تجاری نیز مردم شاهد حضور آگهی‌های ریز و درشت تخمی در در و دیوار و رادیو و تلویزیون بودند، که مثلاً می‌گفتند:

 

«اگر تخم بزرگ می‌خواهید، با دکتر ... متخصص امور تخم تماس بگیرید.»

«استرس و افسردگی‌های تخمی خود را با دکتر ... دارای بورد تخصصی از انجمن دکتران تخمی آمریکا در میان بگذارید.»

 

«آقای ...، مشاوری مطمئن در امور تخم‌های شما».

«خانم ...، وکیل آگاه و با تجربه برای دعاوی تخمی شما. عضو هیات مدیر? کانون وکلای تخمی کالیفرنیا»



«تخم‌های خود را نزد ما بیمه کنید و با خیال راحت به مسافرت بروید. شامل: سرقت، ترک‌خوردگی و شکستگی!»

«اگر به علت مشغله کاری و یا بیماری، قادر به نشستن روی تخم نیستید، با ما تماس بگیرید. ما از تخم شما مانند چشم خود محافظت می‌کنیم!»

وب سایت‌های تخمی نیز مانند سرطان، در عرض چند هفته تمامی کامپیوترها و شبکه‌ها را تسخیر می‌کردند.



در تلویزیون، مردم به مشاهد? میزگردها و برنامه‌های پرسش و پاسخ تخمی می‌نشستند. مثلاً خانمی از اصفهان با تلویزیونی در لوس‌آنجلس تماس می‌گرفت و بعد از ده‌ها دفعه که صدا قطع و وصل می‌شد، می‌پرسید: آقای دکتر، من احساس می‌کنم که جدیداً پوست تخمم نازک شده(!) چیکار باید بکنم؟...



و طبق معمول همیشه، آقای دکتر یک جواب بی سر و ته به او می‌داد و گوشی را قطع می‌کرد و به سراغ بقی? سئوالات تخمی شنوندگان می‌رفت.



در برنامه‌های رادیویی نیز، برنامه‌های روانشناسی تخمی، در بین شنوندگان جایگاه ویژه‌ای داشت و دراین میان خوانندگان و نوازندگان هم از این داستان بی‌نصیب نمی‌ماندند و حتماً ترانه‌هایی در وصف تخم و تخمگذار سروده می‌شد. بطور مثال:

- یک تخم دارم، شاه نداره. صورتی داره، ماه نداره...

 

و یا:

- هیشکی مثل تو تخم نداره. نه داره. نه می‌تونه بذاره...

زندگی خانوادگی و روابط انسان‌ها نیز جدا از این تغییرات نبود و حتماً آداب و رسوم و معاشرت‌های مردم نیز بر همان اساس تغییر می‌کرد. مثلاً مادران به پسران خود می‌گفتند و نصیحت می‌کردند که: مادر سعی کن زنی بگیری که واست تخم‌های گنده گنده بکنه!!!



در هنگام خواستگاری نیز مادر عروس با افاده به خانواده داماد می‌گفت: خانواد? ما اصولاً «تخم بزرگ» هستند. من خودم وقتی تازه ازدواج کرده بودم، یک تخم گذاشتم، انداز? هندوانه!!!!...



به اسامی افراد و نام‌های خانوادگی موجود نیز، احتمالاً چندین اسم و فامیل تخمی اضافه می‌شد. مثلاً: تخمعلی تخمی‌زاده، تخمناز تخمی‌نژاد، تخم‌عباس تخمی‌پور و...



پدربزرگ، مادربزرگ‌ها مثل همیشه، شایعه درست می‌کردند و از تجربیات تخمی خود سخن می‌گفتند و برای جوان‌ترها داروهای سنتی و گیاهی تجویز می‌کردند و می‌گفتند:



- قدیمی‌ها گفته‌اند: اگر روزی چهار تا استکان گل گاو زبون بخوری، تخمهات میشه اندازه نارگیل!!!

و یا:

- اگر کنجد رو با پوست گردو مخلوط کنی و با هل و نبات بخوری، حتماً تخم دوزرده می‌کنی! و...



مردم هنگام قسم‌خوردن و یا قسم‌دادن یکدیگر، از قسم‌های تخمی نیز استفاده می‌کردند. مثلاً می‌گفتند: به جون تخم عزیزم راست می‌گم! و...



و هنگام دعوا و عصبانیت، علاوه بر فحش خواهر و مادر و جد و آبا، به تخم‌های هم دیگر نیز فحش می‌دادند مثلاً: الهی تخمهات بشکنه! الهی تخمهاتو سگ ببره و...!!!



در قوانین کشورها نیز احتمالاً چند قانون تخمی به بقی? موارد قانونی اضافه می‌شد و همین موضوع، مقدم? بروز یکسری جرم و جنایت تخمی می‌شد.



جنایتکاران جنگی به جای «نسل کشی»، «تخم شکنی» می‌کردند و باندهای تبهکار و مافیایی علاوه برخلاف‌های قبلی، به جرائم تخمی مانند تخم دزدی و تخم فروشی و قاچاق تخم هم روی می‌آوردند.



حال شما بگویید، دوران حاملگی بهتر است یا زندگی تخمی!

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در پنجشنبه 1389/08/13  |
 کــــاهـــک مـــزینــــــان

ای‌ خداوند!

به‌ علمای‌ ما مسوولیت

و به‌ عوام‌ ما علم‌ و به مومنان ماروشنایی

و به‌ روشنفکران‌ ما ایمان‌

و به‌ متعصبین‌ ما فهم‌ و به‌ فهمیدگان‌ ما تعصب

و به‌ زنان‌ ما شعور و به‌ مردان‌ ما شرف‌

و به‌ پیران‌ ما آگاهی‌ و به‌ جوانان‌ ما اصالت

‌و به‌ اساتید ما عقیده‌ و به‌ دانشجویان‌ ما نیز عقیده

‌ و به‌ خفتگان‌ ما بیداری‌ و به‌ بیداران‌ ما اراده

و به‌ هنرمندان‌ ما درد و به‌ شاعران‌ ما شعور

و به‌ محققان‌ ما هدف‌ وبه نومیدان ماامید

وبه ضعیفان مانیرووبه محافظه کاران ماگستاخی

و به نشستگان ما قیام‌ و به‌ راکدان ماتکان

وبه مردگان ماحیاتوبه کوران مانگاه

وبه خاموشان‌ ما فریاد

و به‌ مسلمانان ماقرآن وبه شیعیان ما علی وبه همه فرقه های ما

اتحادو به‌ حسودان‌ ما شفا و به‌ مخاشان ماادب وبه مجاهدان ماصبر

وبه خودبینان‌ ما انصاف‌ و به‌ فرقه‌های‌ ما وحدت‌ و به مردم ما خود

آگاهی و به‌ همه‌ ملت‌ ما همت‌ تصمیم‌ و استعداد فداکاری‌ و

شایستگی‌ نجات‌ و عزت‌ ببخش خدایابه هرکه دوست میداری بیاموز

که عشق اززندگی کردن بهتراست وبه هرکه دوست ترمیداری بچشان

 که دوست داشتن ازعشق برتراست

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در پنجشنبه 1389/08/13  |
 مــــو مـظـهــــــــــر زیبـــــــایـــــی انسانهــــاست

آیا راهی برای دختران و پسران جوان وجود دارد که بدون رنگ کردن

موها تارهای سفیدی که لابه لای موهایشان دیده میشود را تیره

کنند ؟! با ماده ای کاملا طبیعی شما میتوانید این مشکل را حل کنید!

گاهی اوقات به دختران و پسران جوانی بر می خوریم که در حالی

که سن کمی دارند اما از سفید شدن موها یشان رنج میبرند و البته

 نمی خواهند در جوانی آنها را رنگ کنند و خیلی زود مجبور به حل

این مشکل با مواد شیمیایی شوند.

از آنجایی که برای رفع هر مشکل، صبر و حوصله و انجام دقیق و

مرتب  و طبق برنامه باعث به نتیجه رسیدن آن خواهد شد در این

مورد خاص نیز باید این کار تا چهل شب با آرامش و حوصله انجام

شود.

به این ترتیب که:
 
دو لیوان آب و دو لیوان روغن زیتون و 100 گرم سیاه دانه تهیه کنید.

سیاه دانه ها را شسته و یک شب تا صبح با دو لیوان آب خیس کنید

سپس در ظرفی مناسب با دو لیوان روغن زیتون مخلوط کرده و

روی شعله ی کم گاز قرار دهید و این مواد آنقدر حرارت ببیند تا آب

آن کاملا بخار شود سپس در میکسر خوب مخلوط و له شده، از یک

صافی خیلی ریز رد کنید و داخل شیشه در جای سرد و خنک

نگهداری کنید.

برای استفاده هم دو ساعت قبل ریشه ها را با آن خوب ماساژ دهید

و با یک کلاه پلاستیکی موها را بپوشانید .بعد از زمان مشخص شده

آنها را با آب ولرم شستشو دهید.

این کار تا 40 شب نه تنها موهای سفید شما را خواهد پوشاند بلکه

 از ریزش موها جلوگیری کرده ، در تقویت و رویش موهای تازه نیز کمک

خواهد کرد.

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در یکشنبه 1389/08/09  |
 پـــادشـــاهـــــــان

پادشاهان مردم دوست برگزیدگان پروردگارند

 

اگر مثل گاو گنده باشی،میدوشنت، اگر مثل خر

 

قوی باشی،بارت می كنند، اگر مثل اسب دونده

 

باشی،سوارت می شوند.... فقط از فهمیدن تو

 

می ترسند

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در پنجشنبه 1389/07/15  |
 نــیــمــــــــه شــــــب
نیمه شب بربالینم افکند خود را یارگفت بوسه می خواهی بیا اینک کسی بیدار

نیست گفتمش ای مه آزارم مده رفتم زدست گفت نه امشب مهربانم صحبت ازآزار

نیست گفتم لب را ببوسم تا بچسبد برلبم گفت آری این سخن را حاجت گفتارنیست

بوسه کردم ازلبش عقل ازسرم بیرون جهید راستی که دراین زمان هیچ عاقلی بیدار

نیست گفتم لیمو کوچک است می گریزد زیردست گفت لیمو کوچک است اما ردیف

ناز نیست گفتمش ترسم که دستم بلغزد پایین ترخزد گفت مترس اینک کسی درعالم

این راز نیست خواستم تا گل بچینم از رخش گربه ای رویم جهید وخواستم ازخواب

خوش دیدم کسی در کار نیست

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در پنجشنبه 1389/07/15  |
 آیـــلــــــویــــــو

دوســــت داشتــــــن مــــدل هـــای مختــــــلف

 داره ....

   از تـــــــــــــــه  دل

 

 دیـــــــــــــــــوانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه وار

 

 بــــــــــــــــــــــــی نـــــهـــــــــــــــــــــایـــــــت

 

 بــــــــــــــــــــــــــــد جــــــــــــــــــــــــــــــــور

 

       نــــــــــا جــــــــــــــــــــــــــــــور

 

 بـــیــشتـــــــــــــــــــــــــــــرازجــــــــــــــــون

 

ولــی مــن هـمــه جـــوره دوسـتتــــان دارم....

 

بعضی وقت ها چشمام به قلبم حسودیشون میشه

 

چون همشیــه تو قـلبــــم هستین ولی ازچشمــــام

 

دوریــــد

 

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در چهارشنبه 1389/07/14  |
 رفـیـــــــــــق

دم هــــــرچــــــی رفــیــــــــق گــــــــــــرم

 

کــمـــــرهــــرچـــی نــــارفـیــــق خـــــــــم

 

روی هـــرچــــی بـــی مــــــرام کـــــــــــــم

 

بـــرای دشمنــاتـون دارم آرزوی زلـــزله بــم

 

زیـرچـشــم دشمنـاتون هـمیشــــه نــــــــم

 

انـشــــــــاء الـــــــلـــــــــه نــبینیـــن غـــــم

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در چهارشنبه 1389/07/14  |
 کابینه ی

كابينه زندگي مشترك:

زن=وزير سلب آسايش،شوهر=وزير كار،مادر زن=وزيرجنگ،

مادر شوهر=وزير اغتشاشات،خواهر زن=جاسوس دو جانبه

خواهر شوهر= وزيراطلاعات و بازرسي

پدر زن= وزير ارشاد ، پدر شوهر= رئيس تشخيص مصلحت !
.
در پي كاهش جمعيت پسران نسبت به دختران:

درخيابان: دختر:جـووون! تـو!

پسر: ايييييييييييش! ********!

دختر: شماره بدم زنگ مي‌زني؟!

پسر: واه واه ! مگه خودت برادر و پدر نداري! واسه چي

مزاحم پسر مردم مي‌شي!
.

خداوند ديد مرد گرسنه است نان را آفريد ديد تشنه است آب

را آفريد ديد در تاريكي است نور را آفريد ديد هيچ مشكل

ديگه اي نداره زن راآفريد!
.
بيشتر مردها آرزوي بزرگ دارند ، اول داشتن خونه ، دوم

داشتن ماشين براي فرار از خونه!!
.
ريشه ي تمام نزاعها سه چيزند : زر ، زن ، زمين !!!
.
زن :1-جيبهاتو
serch
ميکنه.

2-پول(...)و موبايلتو
scan


3-خوشيهاتو
cancel

4-آخرش هم مخت هنگ ميکنه !!!
.
اسپانيايي ها ميگن :

عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر

است !

ايتاليايي ها ميگن:

عشق يعني ترس از دست دادن تو !

ايراني ها ميگن :

“عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد

تمام ميشود!!
.
ابتدا خداوند زمين را آفريد سپس استراحت کرد،بعد مردرا

آفريد سپس استراحت کرد

آنگاه زن را آفريد سپس نه خدا استراحت کرد نه مرد نه

زمين !!!

خداوند زمين را آفريد و گفت :

به به چه زيباست.سپس مرد را آفريد و گفت : جانمي اين

ديگه آخرشه !

و بعد هم زن را آفريد و با کمي اخم گفت : اشکالي نداره

آرايش ميکنه !!!

ارنست همينگوي:

زن ها جنگ ها را شروع مي کنند و مردها آن ها را ادامه

 مي دهند !

مردها و زن ها دست کم در يک مورد اتفاق نظر دارند. هيچ

کدام به زن ها اعتماد ندارند!
.
تحقيقات نشان داده که فقط 20% مردها عقل دارند !

۸۰% بقيه زن دارند !

دخترا به پنج گروه اصلي تقسيم ميشن : ‌گروه اول دخترائي

هستند كه پسرا رو بدبخت ميكنن! گروه دوم دخترايي هستند

 كه اشك پسرا رو در ميارن! گروه سوم دخترائي هستند

كه جوون پسرا رو به لبشون ميرسونن! گروه چهارم دخترائي

هستند كه كاري ميكنن پسرا

روزي 18 بار‌آرزوي مرگ كنن! گروه 5 دخترائي هستند كه به

اشتباه فكر ميكنن جزو

هيچكدوم از گروههاي بالا نيستن !!!
.
فرهنگ لغات زنان :

1. آره يعني نه

2. نه يعني آره

3. ما با يد با هم حرف بزنيم يعني بشين فقط گوش کن

4. هر کار دوست داري بکن يعني بکن ولي بعد دهنت

 سرويسه

5. چقد منو دوست داري ؟ يعني يه گندي زدم مي خوام بگم

6. دو دقيقه ديگه حاضرم يعني دو ساعت علافي !!!

زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به

يكديگر مي گويندتا در حفظ آن شريك باشند !
.
مهمه كه بتوني دختري رو پيدا كني كه باباش پولدار باشه،

دختري كه خوش تيپ باشه، دختري كه دوستت داشته باشه

ولي مهم تر از همه اينه كه اين 3 تا دختر نبايد همديگر رو

بشناسن !!!

اگر طاووس براي ناز كردن و روباه براي فريب دادن وتمساح

براي اشك ريختن وكلاغ براي

قارقار كردن داشته باشي ديگر نيازي به زن گرفتن نداري !
.
يادت باشه دنباله 3چيز ندويي :

1ـ اتوبوس ، مترو ، دختر !

حالا چرا ؟ چون هر کدومشون برن 10 دقيقه بعد يکي ديگه

مياد !!!
.
دختر:موجودي است که:

وقتي تعجب ميکند ميگويد واااااااااا!!

وقتي خوشحال است ميگويد بميري الهييييييي!!

وقتي غمگين است آه ميکشد

وقتي ميترسد جيييييييغ بنفش ميکشد

وقتي بدش مي آيد ميگويد ويشششش .

وقتي خوشش مي آيد ميگويد ووييييي.

. دختر نيستيد !

2. هميشه خودتون هستيد! (100 مدل آرايش نمي کنيد)

3. فقط شما مي تونيد رئيس جمهور بشيد!

4. فقط شما مي تونيد بريد ورزشگاه آزادي و فوتبال ببينيد!

5. براي دعوا کردن به بابا يا داداش بزرگتر احتياج نداريد !

6. توي اتوبوس جاي بيشتري نسبت به دخترا داريد !

7. در کمتر از 10 دقيقه مي تونيد دوش بگيريد!

8. هر جور که حال کنيد لباس مي پوشيد!

9. در کمتر از 2 دقيقه لباس مي پوشيد و آماده مي شيد!

10. و مهمتر از همه اينکه شما هيچ وقت نمي ترشيد!
.
هر زني دو مرد را دوست دارد !

يکي ساخته تخيلات اوست ! و ديگري هنوز به دنيا نيامده !!!
.
مژده به آقايان :

پژو 405 بدون اير بگ ، بدون کمربندايمني ، آماده آتش سوزي

بدون دليل !

دوگانه سوز و آماده انفجار،بهترين هديه براي همسر

 دلبندتان!!!

 

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در پنجشنبه 1389/07/08  |
 تــمـــــــوچـــــــیــــن

تموچین (دولت آقای احمدی نژاد) جناب اسفندیارخان مشایی به

یوزارسیف گفت:درخواب همی دیدم 8 شب 8 کاسه آش آلو برایم

می آورند و من نیز میخورم تعبیرش چیست؟

یوزارسیف گفت:

۸ سال چنان درمملکت برینی که تا 80 سال مردم به روح چنگیز درود

و صلوات فرستند

 

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در سه شنبه 1389/06/30  |
 کجایندمردان بی ادعا

دل خوش ازآنیم که حج می رویم !

 

غافل از آنیم که کج می رویم !

 

کعبه ، بدیدار خدا میرویم !

 

او که همین جاست کجا میرویم؟

 

حج به خدا جز به دل پاک نیست !

 

شستن غم از دل غمناک نیست !

 

دین که به تسبیح وسر و ریش نیست !

 

هر که علی گفت که درویش نیست !

 

صبح به صبح درپی مکرو فریب !

 

شب همه شب گریه وامن یجیب !

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در دوشنبه 1389/06/29  |
 فیلترینگ

خدمات دهی اینترنتی درکشورمان باروی کارآمدن آقای احمدی نژاد

درانتخابات نهم ریاست جمهوری تاحدودی ضعیف شده بوداما بعداز

انتخابات دهم ریاست جمهوری کاملآ به زیرصفررسید تاحدی که اگر

شما یک تایم چند دقیقه ای ازیک پیرزن 70 یا 80ساله راکه باعصااز

این طرف خیابان به آن طرف خیابان درحرکت است بگیرید حتمآ این

پیرزن ازاینکه شما بخواهید یک صفحه اینترنت را بازکنید سریع تربه

آن طرف می رسد مراجعه ای به سایتی داشتم جهت بهروری از

دولت الکترونیک که بعد ازیک ساعت هم نتوانستم به بخاطرفیلترینگ

وسرعت نه تنها سایت مذکوربلکه سایتهای مرتبط با آن دست یابم

 مخلص کلام منصرف شدم گفتم من که زندگی راباختم اینم روش

 ولی شاکی بااطلاعات 114سپاه تماس گرفتم واین معضل راتوضیح

دادم که چرا اینقدراینترنت فاتحه اش راخوانده اید این ارتش سایبری

سپاه به بجای مقابله با سایتهای ضد اخلاقی وتهدیدات نرم که یک

تعریف قانع کننده ای هنوزبرای آن ارائه نشده که کسانی که در

جامعه زبان آکادمیک ونخبگان رانمی فهمند ملتفت شوند آخه نوع

دوم زبان نخبگرایی هم بعد دولت اصلاحات که مثلآ اصلاح طلبان بجای

الگومی گفتندپارادایم بایدتمام فرهنگ لغت راپاره پاره میکردی تامعنیش

 رامی یافتی حالاتعریف نوع دوم گفتمان بدل اصلاح طلبان یعنی بیانات

تموچین دولت آحمدی نژاد رحیم خان مشایی است نمی دانم درکدام

فرهنگ لغت پیدا کنم اینترنت که یک پدیده دراواخرقرن 20وابتدای قرن21

 به شمارمی آید درکشورما کسانی که ازاین پدیده استفاده می کنند

به اطلاعات مورد نظرشان نمی رسند بلکه به یک بیماری روانی دچار

می گردند چون هنگام استفاده ازاینترنت عصبی وروانی می شوی

چون هم وقت گرانبها و دمت گرم (هزاری سبزامام خمینی )ومهم تر

ازهمه فیزیک بدن سوزانده می شود وازلالاکردن هم می افتی وصبح

 ساعت یازده ازخواب بیدارمی شوی وکلی هم متلک ازاطرافیان باید

تحمل کنی ودهن دره هاشروع می شودوبالبخنداطرافیان می گویند

خماری هم بد چیزی است لاکردارجالب اینکه من مثل بعضی ها

اکسیژن هم نمی زنم (سیغار)گذشته ازسرعت لاک پشتی اینترنت

تمام سایت های که مجوزفعالیت دارند حتی بانکها ومراکزدولتی هم

فیلترشده است علیهذا آن شخصی که پاسخ گوبود درستاد خبری

114 اطلاعات سپاه گفت ارتش سایبری سپاه درفیلترینگ وسرعت

اینترنت هیچ دخالتی ندارد()وکاروزارت اطلاعات است()حالا پیام من

به شخص آقای احمدی نژاد این است بهتراست بجای دفاع ازتموچین

یعنی اسفندیارخان که همیشه ازنعشه گی زیاد چشمانش آلبالو

گیلاس می بیند از وزیر اطلاعات یعنی آقای حیدرمصلحی بخواهی یا

اینترنت راکاملآ درایران قطع کند تا خیال همه راحت شود یا اینکه در

قبال هزینه ای که مصرف کنندگان ارائه می دهند به بیت المال بیش

ازاین زیان وارد نکند درضمن جناب احمدی نژاد خانواده بزرگ حزب

موتلفه اسلامی  ازشماراضی() گفته بودید وام دارهیچ حزبی

نیستید فرمودند وام دارشهدا چی ابوی گرامیم همیشه مرا نصیحت

می کند کسی که یک گرده نان ازتو بیشتردارد با اوسرجنگ نداشته

باش همانطورکه دردوران سلطنت میرحسین بردولت وقت نتوانست

جلواستفاده ازویدئوگرفته شود بجای آن 30دی ودی وی دی وماهواره

 و...این همه ابزاراطلاع رسانی ابداع شده حالاهم بجای فیلتروپارازیت

راههای استفاده صحیح ومقابله هوشمندانه را ترویج وتبلیغ نمایید چون

همیشه راههای فرار با کمی تفکر و کنج کاوی باز می شود

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در یکشنبه 1389/06/28  |
 عشق هدیه خـــــداونـــــداســـت

عشق هدیه خـــــداونـــــداســـت

شب شکست ، پیمان شکست ، عهدی شکست ، قلبی شکست از شکست هر

شکستی بر دلم آهی نشست ای اشک ، گرم و آرام ببار بر گونه بیمار من ، ای غم،

تو هم لذت ببر از این همه آزار من

عشق یعنی سوختن وساختن عشق عشق عشق عشق تنها چیزی است که به آن

نیاز داریم اگرازعشق حرف میزنی آرام باش وآهسته حرف بزن

نخستین عشق باکمی حماقت ومقداری کنجکاوی همراه است

نخستین عشق آنقدر افسون کننده است که نمی گذار د به پایانش  برسانیم

زندگی گل است وعشق عسل آن

عشق مثل آتشی است که باچند قطرآب خاموش میشود

عشق بلای خواستنی است

عاشقان میتوانند همه چیزرا درک کنند زیراعاشقند

 

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در چهارشنبه 1389/06/17  |
 آژیر

توجه توجه نوشته ای که اکنون می بینیدعلامت قرمزاست eeeeeeeeeeeeeE

عبدا...نوری ملا ولودرتخریب اصلاح طلبان که درمنزل مسکونیش واقع درشمال شهر

تهران (دربند) درسایه استراحت می نمود به طورجدی وارد میدان شد حاج آقا با این بیانه

وارد میدان مین شدی مشاورانت بگو دقیق آمار بدهند دیگر وزیرکشور نیستی که 70

هزار نفر را از کار برکنارکنی غم مخورغصه مخورحاج آقا که جای مرد تو زندونه حاج

آقا می خواد بره ماهی گیری فووت اخوی گرامی را فراموش کردی

 

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در سه شنبه 1389/06/16  |
 پـــشـیـمــــــــــــــــــــــــان

خدایا کفر نمی گویم 

پریشانم 

چه می خواهی تو از جانم ! 

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی 

 خداوندا ! 

اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی 

غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی  

و شب ، آهسته و خسته 

تهی دست و زبان بسته 

به سوی خانه باز آیی 

زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟ 

 خداوندا ! 

اگر در روز گرما خیز تابستان 

تنت بر سایه دیوار بگشایی 

لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری 

و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی 

و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد 

زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟ 

 خداوندا ! 

اگر روزی بشر گردی  

زحال بندگانت با خبر گردی  

پشیمان می شوی از قصه خلقت 

از این بودن ، از این بدعت 

 خداوندا تو مسئولی  

 خداوندا ! 

تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است  

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.  

 

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در دوشنبه 1389/06/15  |
 ازمحبت خارها گل میشود....صبح جمعه شانه ها شل میشوند

گل بهترین و زیباترین هدیه هاست گل پیام آور پاک ترین سمیمیت هاست که

من هستی خودم را با دسته گلی زیبا به شما خوبان هدیه میدهم

گل رز حرف دل است

مهم اینکه کدوم رنگشو انتخاب کنیم

مثلآ رزسیاه حاکی از کدورت درون است خبر از نفرت و تنفر داره

رز سفید علامت صلح و صفاست این دلهای قهرو آشتی وآدم ها را با هم پیوند میزنه

رز زرد دوست های تازه آشنا به هم هدیه می کنند این اولین پایه دوستی است

و امـــا رز قرمز گل مورد علاقه من این به رنگ قلب عاشقاست حرف دل همه عاشق های

دنیا را می زند دوستت دارم

و رز صورتی من از تو خیلی خوشم می یاد

و رز نارنجی خوش شانسی میاره

به پای گل منشین که عاقبت خاراست وفامحبت ازگل مخواه که زائیده خاراست

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در دوشنبه 1389/06/15  |
 دکترشریعتی

دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می

نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛

اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود-

اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم

ازخیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن

داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در یکشنبه 1389/06/14  |
 گذری به سال1300ومیخ

رفته بودم یه جاخونه اجاره کنم صاحب خونش پیرزن بود بنده خدا ظاهرآ

مستاجر قبلی خیلی اهل دودبال بود من اهل فوتبال به من گفت

آقاشما سیغار می کشید بنده خدا تریاک را از سیگار تشخیص

 نمی داد یا که خود شوزده بود به کوچه علی چپ شایدم ازقیافه

 من خوشش نیومد بود خواست گیریم به من داده باشه تو دلم

 یواش گفتم من کجا و آقا کجا آقا شاه ولایت علی آقا امام زمان

مهدی فاطمه مخلص کلام گفتم نه ننه از دنیا می کشم البته

این موضوع برمی گرده به اواخر دولت نهم که وضعیت قیمت

مسکن آبشاری رفته بود بالا در مراسم سالگرد آیت ا...طالقانی

 که آقای حدادعادل و روح ا...حسینیان رئیس اسناد انقلاب

اسلامی شرکت کرده بودن به آقای حداد گفتم وضعیت اجاره

 بهاء ومسکن خیلی چمن در قیچی شده جناب حداد گفت

امروزو بگذار از آیت ا...طالقانی بگم خسته شده بود بنده خدا

از بس درمورد مسکن شنیده بود به جناب روح ا...حسینیان که

منو می شناخت همین موضوع را گفتم ایشون هم گفت کاری

 از ما نماینده ها برنمی یاد مگرخداکاری کنه یادحرف ابوی

گرامیم افتادم که می گفت آدم خرشو تو بیابون ول نمی کنه

به یاد خدا چون خدا به آدم عقل داده بیابون گرگ آقاخرو نوش

جان می کنه

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در شنبه 1389/06/13  |
 حــــرف دلـــم

حــــرف دلـــم یـــک عـالمــــه اسـت فــــرصــــت گـفتــــارم

کـمــــه حــــرف تـمـــوم آدمــاسـت غـصــــه شــــادی و غـــــــم

برای من هر روز نـــــو نــــوروز است امیدوارم برای شما گرامیان

 هم هر روز نــــــــــــــــوتان نــــوروز باشد تا نوشتاری دیگر

 خداحافظ ما

 

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در چهارشنبه 1389/06/10  |
 پــــرتـقــــال بــــزرگ شهـــــرمــــان

ضمن تشکر و قدردانی دست مریزاد به شهردار محترم سردار خالی باف و هچنین پرسنل

زحمتکش شهرداری البته منظورم پرسنل افغانی که سی سال درایران زندگی میکنند هم

هست و نظام جمهوری اسلامی حکومتی سی ساله و جوان و پویا هست بل اخره مهمانان

ناخوانده ایرانی شدند و صاحب خانه من به عنوان یک شهروند و اینکه بارها جناب شهردار

فرمودن انتقاد پذیرند ا نتقاد کوچک ولی معضل بزرگ را یادآور شوم من نقطه ای را در شهر

تهران می شناسم که نه چاله چوله دارد نه دست انداز و آسفالتش هم تقریبآ استاندارد است

بله خیابان نوفل لوشاتو (چرچیل قدیم) یعنی نرسیده به پل حافظ پشت سفارت انگلیس

روبروی سفارت فدراسیون روسیه به نظر شما رو چه حسابیه من میگم رو حساب معرفت 

سردار خالی باف باید توجه داشته باشند که کلان شهر تهران بزرگ فقط خیابان بهشت محل

کارشان و شمال شهر نیست که بروند و درب منازل و از شهروندان در صد رضایت مندی آنان

را مطلع و کسب نمایند البته من مطلع شدم ایشان العان شروع به تبلیغات ریاست جمهوری

کرده اند که رهبرگفتن عجله نکن من چون از نخبه گان علمی و دانشگاهی نیستم و ادبیات

آکادمیک و کلاسیک را نمی دانم منو ببخشید  

|+| نوشته شده توسط مازیار فرخی در چهارشنبه 1389/06/10  |
 
 
بالا